كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

18

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

بيت نه يكسان بگردد سپهر بلند * گهى شاد دارد گهى مستمند چون امير سيد خواجه آگاه شد كمر انتقام بسته فى الحال سوار گشت و به تعجيل تمام ايلغار كرده با دو هزار سوار به آن موضع رسيد . در ميدان محاربه تن‌ها بىسر ديد و از آن بىباكان كسى را نيافت و از آن‌جا متوجه جاجرم گشته جمعى بىعاقبتان به جنگ پيش آمدند و سپاهيان زخمدار شدند . امير سيد خواجه را دو زخم رسيد . اما اظهار نكرد و با آن‌كه چند روز فتيله و مرهم مىنهادند ، هيچيك از مقرّبان نيز آگاه نشد و قلعهء آن را به دو سه روز نقب زده چون خانهء مشبك ساختند و در و ديوار انداخته قتل به افراط واقع شد و از آن‌جا عازم فريومد گشته و مردم آن‌جا نيز پناه به قلعه برده جنگهاى سخت كردند . امير سيد خواجه فرمود كه باغات و درختان ايشان را بركنند . مردم فريومد سادات و علما را شفيع ساخته امير سيد خواجه از گناه ايشان درگذشت و به ساورى قناعت نموده متوجه مزينان شده قلعهء ايشان را مسخّر ساخته عزيمت سبزوار نمود و در ظاهر سبزوار فرمود كه لشكر گرد خود جركنده هرروز از صباح تا شام در هردروازه صداى نقارهء جنگ بلندآوازه بود و شبها پاس داشته ده روز بر اين گذشت . ناگاه خبر آمد كه پيرك پادشاه از مازندران به ولايت جوين درآمد . امير سيد خواجه سبزوار را گذاشته متوجه پيرك پادشاه شد و خواجه سلطان على نيز از سبزوار بيرون آمده به پيرك پيوست و از طرفين صفها راست شد . امير سيد خواجه در قول و امير مضراب در ميمنه و يوزبوقا و شيخ سلطان و ابا بكر در ميسره و از آن طرف پيرك پادشاه در قلب و خواجه سلطان على بر ميمنه و جمعى مازندرانيان بر ميسره مقرر شد و از جوانب جنگ پيش بردند . ميمنهء پيرك پادشاه به قوّت خواجه سلطان على ميسرهء امير سيد خواجه را برداشت و ميمنهء امير سيد خواجه به زور بازوى كامياب امير مضراب .